تمام طول راه را دویدم و گریستم

اگر چه پا نداشتم ،نخواستم بایستم

ز راه های پیش رو فقط فرار مانده بود

نمانده بود جز من و دلی که زار مانده بود

دلی که پر کشیده بود از آن همه حصار و سد

ببین به گور سینه ام چه سان هبوط می کند!

دلی که شاه در برش گدای هرزه گرد بود

گدای هرزه گرد شد! اگر چه گنج درد بود

نداد گر خدا به من مقام خاک پات را

نگاه را نثار کن ،به مفلسان ،زکات را

اگر چه نیست جا ولی فرار راه چاره نیست

خراب می کنی مرا،دلا مزن مزن بایست...