نماز من!

فکرم همه جا هست ولی پیش خدا نیست

سجاده ی زردوز که محراب دعا نیست

گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟

اندیشه سیال من ای دوست کجا نیست

از شدت اخلاص من عالم شده حیران

تعریف نباشد! ابداً قصد ریا نیست!

از کمیت کار که هر روز سه وعده

از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست

یک ذره فقط کند تر از سرعت نور است

هر رکعت من حائز عنوان جهانی­ست

این سجده سهو است و یا رکعت آخر؟

چندسیت که این حافظه در خدمت ما نیست

ای دلبر من تا غم وام است و تورم

محراب به یاد خم ابروی شما نیست!

بی دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد

تا فکر من از قسط عقب مانده جدا نیست

هر سکه که دادند دو تا سکه گرفتند

گفتند که این بهره بانکی­ست ربا نیست

از بس که پی نیم وجب نان حلالیم

در سجده ما رونق اگر هست صفا نیست

گویند که گنجی ست به هر سجده ،بیایید!

من رفتم و پیدا نشد ای دوست،نیا! نیست...

به به! چه نمازی­ست همین است که گویند

راه شعرا دور ز راه عرفا نیست

ایران 1414 !!!

پسر: بابا این یارانه ها که می گن چیه؟چرا به ما نمی دن؟ چرا به محسن گدا اینا می دن؟ چرا ما ثروتندیم؟ چرا این قدر بدبختیم که باید ثروتمند باشیم و هیچکی بهمون یارانه نده؟

پدر:پسرم تو یادت نمیاد ما که بچه بودیم آدمای ثروتند پولدار تر از آدمای فقیر بودن.

پسر:شوخی می کنی! مگه می شه؟

پدر:آره پسرم اون موقع ها ما هم پول داشتیم و شبا نون خشک نمی خوردیم.

پسر:بابا مگه نون خیس هم داریم؟

پدر:نه پسرم نون ها اون موقع نرم بود.یه جاهایی بود به اسم نونوایی که می رفتیم با 100 تومن ازش نون می گرفتیم.

پسر:بابا تومن یعنی چی؟

پدر:ببین پسرم تومن واحد پول قدیممونه.هر 1000 تومن می شد یه پارسی.

پسر:یعنی با یه پارسی ده تا نون نرم می خریدین؟

پدر:آره پسرم.ماشالله ریاضیت هم چه خوبه!

پسر:چه مفت!من باورم نمی شد نون نرم هم وجود داشته باشه.محسن گدا می گفتا.می گفت دیروز باباش یه تراول یه میلیون پارسی ای بهش داده گفته برو برا خودت یه دونه نون نرم بخر هر چقدر هم تهش موند باهاش یه عالمه ماشین مدل بالا بخر حالشو ببر.

من بهش گفتم هر چند نمی دونم نون نرم چیه ولی کوفت بخوری!

اونم بهم گفت که این که چیزی نیست تازه چند وقته با یه دختر هم چت می کنه.بابا! "دختر" یعنی چی؟

پدر:ببین پسرم تو یه سال بعد از طرح تفکیک ملی جنسیتی به دنیا اومدی.قبل از اون یه آدمایی بودن که سیبیل نداشتن به اونا می گفتن دختر!

پسر:یعنی مثل من؟

پدر:نه!اونا وقتی بزرگ می شدن هم سیبیل در نمی آوردن.

پسر:مگه می شه ؟ پس چجوری بودن؟ چند تا چشم داشتن؟

پدر:خیلی خوشگل بودن.زشت هم داشتنا ولی خوشگلاشون بیشتر بود.

پسر:الان کجان پس؟

پدر:خیلی دورن...باید 7 روز و 7 شب راه بری و از 7 کوه و 7 دره بگذری تا به یه دیوار بزرگ برسی.اون ور دیوار جاییه که خانوما و دخترا زندگی می کنن.

پسر:بابا اونجا بهشته؟

پدر: پ نه پ اینجا بهشته!

پسر:قبل از اینکه من به دنیا بیام شما هم تو بهشت زندگی می کردین؟

پدر:هی...آره!

پسر:پس چرا از بهشت انداختنتون بیرون؟

پدر:چون یه وقت شیطون گولمون نزنه.

پسر:یعنی الان دیگه شیطون گولمون نمی زنه؟

پدر:بماند!

پسر:بابا من چجوری به دنیا اومدم؟

پدر:دیگه پررو نشو پسرم! برو بشین نقاشیتو بکش...مواظب باش از رنگای مخملی استفاده نکنی...اصلا سیاه و سفید بکش.اصلا چه کاریه؟برو بخواب!