مشکلات حاد

چند وقتی هست حالم مشکلات حاد دارد

مشکل من نیست. اصلا بخت من ایراد دارد

کلبه های روستایم زیر بار فقر له شد

در ازای آن تورم خانه ای آباد دارد

آن پلیس مهربانی که رفیق بچه ها بود

تازگی ها اخم کرده ، نیت ارشاد دارد

در تمام جنبه هایش شهر من دارد تعادل

در ازای هر مهندس یک نفر معتاد دارد

یک نفر می گوید اینجا غصه حرف خنده داری است

در ورای پوزخندش این قدر اسناد دارد

گفته در این چند ساله هر چه بوده خوب بوده

هر چه هم بد بوده ریشه در زمان ماد دارد

مشکلات ریز و گنده ،چاله های هر خیابان

 مثل صدها چیز دیگر ربط با موساد دارد

خواجه جان با نقش ایوان بیخودی بازی نفرما

وقتی اصلا این عمارت مشکل از بنیاد دارد

هر که را دیدم به شکلی خنده زد بر حال و روزم

خوش به حال آنکه چشمی کور مادر زاد دارد

دزدی شعر تو روز روشن

به خدا شاعر جماعت گناه دارن.از این یه قشر دزدی نکنین.

مگه من چکار کردم؟گناه کردم که راجع به نماز شعر گفتم؟

علنا همه این شعر رو صاحب شدن.یه سرچ توی گوگل بزنین.عالم و آدم این شعر رو به اسم خودشون این ور و اون ور نوشتن.حالا اینا هیچی...

روزنامه وزین ارزشی کیهان(!) ،مگه شعر از زیر بته به عمل اومده که همینجوری برمی داری چاپش می کنی. اسمی هم از شاعرش نمی آری؟به قول یارو گفتنی کشمش هم دم داره.چه برسه به بیچاره ای که داره برای حوزه هنری فعالیت می کنه!!!

آهای ملت ،خدا شاهده که من راضی نبودم شعرم تو روزنامه کیهان!!! چاپ بشه!!!

اینم لینک دزدی آقایون

گناه

چند وقتی است دل من به گناه افتاده

در کمند خم آن زلف سیاه افتاده

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

مثل عکس رخ پپسی که به ماه افتاده

دستشویی مدرسه

این یکی از شعراییه که برای مجلات رشد جوان گفته ام.

فکر کنید آدم بشینه به دستور سردبیر برای توالت مدرسه شعر بگه!


اینجاست دستشویی دلگیر و تنگ و تار

یک جایگاه امن به هنگام اضطرار

هر چند از صمیم دلش بو گرفته است

اندیشه های ناب میانش نهفته است

هر بار ذهن من شده درگیر یک سوال

مانند صرف ماضی اجوف در افتعال

آنجاست راه حل تمام سوال ها

ترکیب ها معادله ها احتمال ها

چون هست کل داخلش از لای در عیان

آدم معذب است کم و بیش توی آن

گاهی به گوش می رسد از داخلش صدا

از عقده های توی دل بنده و شما

پشت درش چقدر نوشتیم خاطره

بحث سیاسی و ادبی و مشاعره

تصویر قلب عاشق و یک تیر و یک کمان

حل سوال های خفن قبل امتحان

چیزی نوشت هر بشری تا در آن نشست

این مستراح نیست که دفترچه خاطره است

هم جای استراحت و هم محفل نشاط

تا خرخره پر است از انواع جامدات

هر روز هفته سقفش اگر می شود خراب

یا اینکه نیست در شکم آفتابه آب

هر چند نقش بسته به دیوار آن لجن

من دوست دارمش نه به اغراق...واقعا

بیچاره قفل درب قشنگش شکسته است

احساس می کنم که از این وضع خسته است

گاهی

این شعر از دوست عزیزم احسان میرزایی در دومین جشنواره شعر دانشجویان فنی و مهندسی با عنوان قاف حائز مقام اول در بخش شعر کلاسیک شد.هر بار که می خوانمش بیشتر به زیباییش ایمان می آورم.با خودم گفتم شما رو هم در لذتِ خوانش آن سهیم کنم.

دل کندن از سجاده آسان می شود گاهی

عید است و ابرویت نمایان می شود گاهی


عین القضات از شطح چشمانِ تو می گوید

عطار از بویت پریشان می شود گاهی


زیر غمت این شانه ها زلزال می خوانند

زیر غمت یک مرد ویران می شود گاهی


ای تار تار ِگیسوانت خواهر ِ باران

اینجا،در این ویرانه، طوفان می شود گاهی


تقویم های خوش حساب این را نمی فهمند

در اوج ِ فروردین ، زمستان می شود گاهی


از دست می رفتی و من آرام خندیدم

غم ، پشت ِ یک لبخند پنهان می شود گاهی


"الف-میم"