برای طنز دلتنگم ولی طنزم نمی آید

به قول حضرت حافظ کمی تنبل شدم شاید

گمانم چشمه طنزم که می جوشید خشکیده

امان از این شتر وقتی که روی بنده خوابیده

شتر موجود بی رحمی است با یک ظاهر معقول

از آن روزی که او خوابید من بی حالم و بی پول

نه شغل آبرومندی نه حتی همسری دارم

من و این معده ی خالی، ویار بربری دارم

شتر تمثیل زیبایی است از اوضاع زیباتر

از این نرخ تورم یا از اخبار خوش کشور

سیاسی نیست حرف من و حتی اقتصادی نیست

ببین خوشحالم و اصلا تورم یا کسادی نیست

شتر هم حرف مفتی بود در رفت از دهان من

خدایا لال کن من را امان از این زبان من

ببین خندانم و سیرم نه دلگیرم نه اخمویم

خدا را شکر انگاری دوباره طنز می گویم