خطاب به پدر محترم عروس
دست خالی آمدم با دست پر شاید روم
یا عزب مانم و یا دامادتان شاید شوم
من نمی دانم که باید از کجا آغاز کرد
حرف باید زد و یا باید نشست و ناز کرد
ریش و قیچی را به دست مادر و بابا سپرد
یا سخن گفت و تمام نکته ها را بر شمرد
من ولی حرف دلم را فاش می گویم!عیان!
چون که آرامش ندارد در دهان من زبان
از عزب بودن مدیدی هست حالم خوب نیست
البته بد نیست حال من ولی مطلوب نیست
من به دنبال پری یا سیندرلا نیستم
اهل این افسانه ها الحمدلله نیستم
من به دنبال شریک و یار و همدم آمدم
بنده سرما خورده ام دنبال شلغم آمدم
گر چه می گویند:" زیبایی نمی آرد عیار
آی خواهر یا برادر سیرت زیبا بیار"
ما تعارف را کمی تا قسمتی کم می کنیم
از زن زیباتر استقبال ما هم می کنیم
از لحاظ قامت و قد و خلاصه این جهات
هر چه گویم حرف مفت است و بیان واضحات
آنچه را خوبان عالم از ظواهر داشتند
جمله گردد جمع در یک pack ، شکیل و آکبند
اهل ایمان هم اگر باشد تشکر می کنیم
کم نمی آریم ما هم پس تظاهر می کنیم
هم حجابش خوب باشد هم نمازش رو به راه
هم نداند با کدامین گاف بنویسد گناه
گوشه گیر و اهل تنهایی نباشد خواهشا
مثل بلبل هم نباشد دائما گرم سخن
کاملا اهل تعادل کم نه و بسیار نه
روی زیبا هم که قبلا گفته شد یک بار!نه؟!
این که صبح و شب کند با شوهر خود اخم و تخم
هم پریشان خاطری می آورد هم معده زخم
هی شکایت برنیارد از تمام اصل و فرع
دائما لبخند باشد بر لبش (در حد شرع)
بی خودی لطفا نباشد اهل عشوه اهل ناز
روی زیبا هم که قبلا گقته شد انگار!باز!
چون که من بسیار او را دوست دارم از قضا
تابلو باشد که او هم دوست می دارد مرا
با تمام مشکلات زندگی آید کنار
کم توقع باشد و کم زرق و برق و سازگار
چشم و هم چشمی نباید او کند با دیگران
مرغ همسایه بلاشک هست بیش از حد گران
دوستش گر رفت چین و هند ما هم می رویم
جمعه با هم گر سعادت بود شاه عبدالعظیم
اهل آداب و هنردان و به شدت اهل ذوق
شعر من را هی بخواند غش کند از زور شوق
الغرض خوش صورت و خوش سیرت و کم اشتها
کم توقع ، اهل لبخند و نجیب و باخدا
می کنم کوتاه صحبت را من از این ناحیه
باقی عرضم بماند بعد بحث مهریه
سعید طلایی هستم