یکی بود یکی نبود
۵ تا دوست بودند که همدیگر را نمی شناختند.تا آخر عمرشان همدیگر را ندیدند.اما این نا آشنایی فقط مربوط به دوران حیاتشان می شد.چون قبل از اینکه به این دنیا بیایند با هم بودند و وقتی خدا پیمان "الست بربکم" را سر می داد به هم نگاه کردند و بلند جواب دادند:"بلی"
بعد از مرگشان هم دوباره به هم رسیدند و فکر کنم حالا حالاها با هم باشند.
این پنج تا دوست غریبه وقتی جوان بودند دنیا سیاه می شه.هر کدامشان یه قلمو بر می دارند و می روند تا دنیا را دوباره رنگی کنند اما میان راه هر کدام اسیر دیوی که دنیا را سیاه کرده بود می شوند و می میرند.
دیو آنها را می خوره استخوانهاشان را پرت می کنه وسط یک بیابان دور افتاده.
دیوه آن قدر از این جوان ها می خوره تا اینکه خفه می شود و می میره و دنیا دوباره رنگی می شه.ولی آن ۵ تا دوست دیگه نیستند تا دنیای رنگی را دوباره ببینند.
حالا بعد از ۲۰ سال چند تا پاره استخوان پیدا شده که می گن مال آنهاست.
برای اینکه آرام در بستر خاک بخوابند آنها را می آورند توی دانشگاهی که حتی دانشجوهاش تو آن دانشگاه آرام ندارند!
این پنج تا دوست با تعجب به مسئولین دانشگاه نگاه می کنند و می پرسند:"مگر ما چه گناهی کرده ایم که موقع دفنمان یک عده بخواهند مراسم ما رو به هم بزنند؟مگر ما برای رنگی کردن دنیای شما نرفته بودیم پس چرا کاری می کنید که در مخالفت با آرام گرفتن اجساد ما چند هزار امضا جمع بشه؟ آن هم از طرف کسانی که اکثرشان با ما هیچ دشمنی ندارند."
ای کاش مسئولین صدای آنها را می شنیدند.
درسته که من با دفن شهید در دانشگاه به اصله مخالف نیستم ولی با هر حرکتی که بخواهد آن ۵ تا دوست صمیمی را ناراحت کنه مخالفم.با توهین به عزیزانم مخالفم.تا وقتی اکثر دانشجویان توجیه نشده اند که این کار درسته و باعث می شه ما هم با آن ۵ نفر بیشتر دوست بشویم تا وقتی بهشان نیاز داریم از خدایشان برای ما کمک بخواهند، نباید این کار انجام می شد.
ما قبل از اینکه بخواهیم جنازه شهید را توی صحن دانشگاه بکاریم باید عشق و محبت به آنها را توی دل دانشجوها می کاشتیم تا کسی جرات نکنه به آن ۵ دوست توهین کنه.آن وقت بود که همه پلی تکنیکی ها در خواست میکردند تا با جان و دل میزبان آن ۵ تا دوست باشند.
اما حالا کار از کار گذشته.
سلام به شما ۵ دوست خوب.
به دانشگاه ما خوش آمدید.خوش که نیامدید، خوش آوردنتان ولی به هر حال قدمتان روی چشم.
از دست دانشجوهای معترض ناراحت نشوید.راستش را بخواهید من خودم هم هنوز توجیه نشده ام که چرا شما باید اینجا دفن بشوید.ولی حالا که دفن شدید، خاک مزارتان توتیای چشمم.احترامتون واجبه.ممنون از اینکه از خانه ما دفاع کردید.مثل برادرهای نداشته خودم دوستتان دارم.