تبليغاتX
از اين مي نويسم

درد عجیب
ن : سعید طلائی ت : چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 ز : 0 قبل از ظهر

دست در حلقه ی آن زلف دوتا نتوان زد

یک نفر نیست بگوید که چرا نتوان زد

من زدم هیچ نشد! تازه خوشش هم آمد!

پس بگو دست دقیقا به کجا نتوان زد؟

عده ای رابطه دارند در این حد با هم

تهمت عشق به این رابطه ها نتوان زد

عاشقی درد عجیبی است شبیه سرطان

که مثالش به هوس یا که هوا نتوان زد

شکم سیر نداری سفر عشق نرو

که مسیری است خطرناک که جا نتوان زد

فی المثل من! شده ام نوکر کت بسته ی زن!

رکب انگار بر این بخت و قضا نتوان زد

در ید اوست فقط کنترل تلویزیون

وقت سریال که شد ، راز بقا نتوان زد

دست پختش علنا رفته به مادر جانش

آن چنان است که یک لب به غذا نتوان زد

قیمت مهریه چون سر به فلک می مالد

زن عزیز است و او را فلذا نتوان زد

نوبت قسط که شد مهریه ات را بفروش

دست اما به النگوی طلا نتوان زد

همسرم مثل هیولاست ولی ایشان را

جز "خانم خوشگله" و غیره صدا نتوان زد

از بلایای طبیعی است زن اما نه! نیست!

تهمت بیخود و بیجا به بلا نتوان نتوان زد


.:: ::.


فراخوان جشنواره شعر قاف
ن : سعید طلائی ت : یکشنبه 3 اردیبهشت1391 ز : 10 بعد از ظهر

کانون اندیشه دانشجوی مسلمان و کانون ادبی دانشگاه صنعتی امیرکبیر
با همکاری حوزه هنری کشور برگزار می کنند


جشنواره شعر دانشجویان فنی و مهندسی کشور

قاف

متقاضیان می توانند حداکثر 5 اثر خود را در بخشی که مایل به شرکت در آن هستند ارسال نمایند

بخش های جشنواره : شعر کلاسیک ، نو ، طنز
هر فرد می تواند در چند بخش شرکت نماید.
به برگزیدگان در هر بخش جوایز نفیسی اهدا می شود.
موضوع ویژه: نیایش
لازم به ذکر است که شرکت کننده حتما باید دانشجوی یکی از رشته های فنی و در حال تحصیل باشد.
ذکر آدرس و شماره تلفن برای شرکت کنندگان الزامی است.
متقاضیان می توانند آثار خود را حداکثر تا 15 اردیبهشت به یکی از دو آدرس زیر ارسال نمایند :
asar@ghaf-festival.ir
ghaffestival@gmail.com


.:: ::.


برای مادرم
ن : سعید طلائی ت : سه شنبه 15 فروردین1391 ز : 11 بعد از ظهر
فرا رسیدن ایام شهادت مهربان ترین مخلوق خدا حضرت زهرا(س) را به همه شیعیان تسلیت عرض می کنم


 

گفتند که مانده پشت در مادرمان

گفتند ولی نمی شود باورمان

مادر که به پشت در نمی ماند چون

با اوست فقط کلید قفل درمان

ماییم که پشت در گرفتار شدیم

ماییم که سنگ کوچه شد بسترمان

آن قدر گریستیم تا خشک شدیم

آب همه چشمه ها گذشت از سرمان

گشتیم ولی نبود مادر انگار

غیبش زده بود نیمه دیگرمان

مادر که نمی شود که پیدا نشود

ماییم که مفقود شده پیکرمان

او پر زده از غبار این شهر غریب

ماییم که سوخته ست بال و پرمان

بیهوده برای چیست این آمد و شد

سر رفته امید اول و آخرمان

 


.:: ::.


91
ن : سعید طلائی ت : شنبه 27 اسفند1390 ز : 11 بعد از ظهر

سرتان سبز

دلتان شاد

دماغتان چاق

نوروزتان پیروز


.:: ::.


نوروز کارمندی
ن : سعید طلائی ت : یکشنبه 21 اسفند1390 ز : 6 قبل از ظهر

با آمدن بهار ما گل کردیم

یاد از گل و مرحومه  بلبل کردیم

با وعده این که می رسد فروردین

سرمای سه ماه را تحمل کردیم

از جانب ابر چون که در تحریمیم

چندیست که با چاه تعامل کردیم

از جوش و خروش ماه نوروز همه

تبخیر شدیم بس که قل قل کردیم

تا یک ذره درد کمتری حس بکنیم

در لحظه تزریق بلا ، شل کردیم

هی فال گرفتیم و بد آمد بعدش

با همت بیشتر تفال کردیم

امسال که هفت سینمان سکه نداشت

فکر سمنو و فکر سنبل کردیم

چون خرج مسافرت به شدت بالاست

یک گوشه نشستیم و توکل کردیم

تا روحیه مان کمی دگرگون بشود

با تک تک فامیل تعامل کردیم

از بس که تعارفات کردند به زور

یک عالمه آجیل تناول کردیم

با هفت عدد چای که رویش خوردیم

این هاضمه را به شدت اسکل کردیم

چون بچه صاب خانه (!) عیدی می خواست

هی پا نشدیم، هی تعلل کردیم

در آخر داستان هم از ناچاری

عیدی دو عدد ماچ تبادل کردیم

امسال شبیه سال های پیش است

هر چند تقاضای تحول کردیم

انگار که کارمند یعنی که همین

با کوشش مستمر تنزل کردیم


.:: ::.


حق با سکوت بود
ن : سعید طلائی ت : یکشنبه 7 اسفند1390 ز : 11 قبل از ظهر

ای ماه با نگاه تو آیات عشق را

از عرش خوانده بر دل من می نگاشتند

وقتی که مست می شدم از تو فرشته ها

من را به روی شانه خود می گذاشتند

...

...

"حق با سکوت بود" که حتی همین دو بیت

چیزی برای از تو سرودن نداشتند


.:: ::.


مرد باش
ن : سعید طلائی ت : یکشنبه 30 بهمن1390 ز : 8 بعد از ظهر
مرد باش اگه تو روی یکی می گی مخلصتیم(!) پشت سرش صفحه نذار یا بذار ولی تو روش نگو مخلصتیم(!) مرد باش


.:: ::.


 

Powered By blogfa.com Copyright © by saeed-talaee
This Themplate  By Theme-Designer.Com